شهرام شیدایی



نیاز به یک کلمه دارم

کلمه‌ای که مرا از روی زمین بردارد.


من مثل ساعتی مریضم
و به دقت درد می‌کشم
سکوت تانکی‌ست
که بر زمین فکر‌هایم می‌چرخد و
علامت می‌گذارد
از روی همین علامت‌ها دکتر
نقشه جغرافیایی روحم را روی میز می‌کشد
و با تاثر دست بر علامت‌ها می‌گذارد:
ـ چه چاله‌های عمیقی!
ناگهان نقشه نفس می‌کشد
میز تکان می‌خورد
  و دکتر فریاد: جنگ جهانی‌


خلوتِ پارک.
پیرمردی، آرام روی نیمکتْ کنارم می‌نشیند
بی‌مقدمه: یک نفر جاسوس
ـ سرش را به این‌ور آن‌ور ـ
یک نفر جاسوس به خواب‌هایم وارد شده.
کلاغی از روی درخت، مثل یک سنگ پایین می‌آید
می‌نشیند بر شانه‌اش
و در گوشش با صدای آدم داد می‌کشد:
ـ احمق! باز که تو حرف زدی.


چیزی دیوانه‌ها را گاز می‌گیرد
و تماشاچی‌ها کف می‌زنند.


«نیچه» گوشه‌ای در گوش کسی زمزمه می‌کرد:

ـ من راننده یک تانکم.

شهرام شیدایی

 





آرژانتین

نمی دونم به تو دروغ گفتم یا الان به خودم؟؟؟



همیشه ساده تر از اونی که فکرشو بکنی 

میشه بهتر از اینی که هست باشه 


پ ن : بهم راستشو بگید همیشه دارم کسشعر میگم؟؟؟

پ پ ن : مرتضی مرتضی   بارون نمیاد اینجا مرتضی...

من دلم هنوزم از سنگ نازنین



دلتنگی های یه text چند بیتی رو نمی تونم باور کنم 

باد که بلند میشه بوی آمونیاک  حالمو بدتر میکنه

کاش میشد باید رفت...

کی ببینم مرا چنان که منم!!!






وه چه بی رنگ و بی نشان که منم