والله که شهر بی تو مرا حبس است...
گفتی به ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 1:16 توسط lemony
|
گفتی به ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
قاب عکس ها کپک زده، روی آجرها زرد، سربازها به صف، محکم و زرد، زردی در اتاق، سایه خزیده، مار چمباتمه زده، گوشه و کنار، روی تخت نفس ها کرخت، منظم، عدد. امروز دیروز فردا، معمولی تر از این و آن که بیدار نشود هیولا.
در این زمانه ی پر های وهوی لال پرست
خوشا به حال کلاغهای قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرز علفهای باغ کال پرست
رسیده ام به کمال که جز انا الحق نیست
کمال بادا برای من کمال پرست
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمی نا مردم زوال پرست
علی بهمنی