تریاق

تکرار انسان را فرسوده می کند.سالیان سال گذشته است ومن هر روز،اولین روز بی تو را تکرار کرده ام.
ماهی 30 بار یا 31 بار،هیچ فرقی نمی کند.
تاریخ هم از یادم رفته است،فرقی نمی کند که کسی شنبه ریق رحمت را سر بکشد یا دوشنبه،یا اصلا پنج شنبه،هر چه تمیز تر باشد انعام بهتری می گیری.
آن رفتار های همیشگی هر بار تکرار می شود و بوی گند کافور، آدم را برزخی می کند.
-تو نباید اینقد زود تصمیم بگیری،دلیل منطقی برای این کارت بیار.
-توی دنیا هیچ کاری دلیل خاصی نداره،تا امروز بودم،ازین به بعد نمی خوام باشم.
اما نفمیدی که نبودنت من را به نیستی می کشاند،آن حرف ها هر روز در سرم می چرخد،یادم می آید که چمدانم را بسته نبسته از خانه بیرون زدم،در جواب مادرم هم گفتم که مسافرت کاری است،دروغ هم نگفتم،واقعا کاری بود،عجیب هم کاری بود،جای آن هنوز خوب نشده.
-برای کجا بلیط می خواستین؟!
-یه جای دور!!!
-ببخشید؟!
-هر جایی که دورتر باشه،برای زاهدان دارین؟!
-بله...
سخت ترین مسیر زندگی هرکس،جاده ی فرار است،تهران زاهدان،بارها و بارها همه چیز در سرم می جرخید اما بی فایده بود،چیزی تغییر نمی کند.
من با سرعت یک اتوبوس زوار در رفته در حال دور شدن از تو بودم.
حالا هر روز با صدای جیغ و داد از خواب بیدار می شوم.برای من هیچ فرقی نمی کند،پیر باشد یا جوان،زن یا مرد.
من هر روز خودم را تشییع می کنم.
هر روز مردن خیلی هم دردناک نیست،تکرار آدم را اخته می کند.
کارم رو سریع انجام می دم و توی اتاقم می نشینم،علاالدین رو روشن می کنم،سیخ باریک و سیاه رو در آن فرو می کنم داغ که شد آن را به بست تریاک می چسبانم.
-لبانت چه داغ است امروز
-جواب نمی دهی و فقط می خندی و باز بوسه و بوسه
تو ظاهر می شوی،و کنارم می نشینی،بی سر و صدا.
نمی خواهم تورا از دست بدهم و باز می کشم و باز می کشم.
تکرار،تکرار،تکرار...
آنقدر می کشم که کم کم کرخت می شوم وچشم هایم خمار می شود.
تو هم می روی به کارهایت برسی،چشم هایم بسته می شود تا فردا،که باز خودم را تشییع کنم.
-عزیزم بیدار شو،سلام صبح به خیر....
پ.ن:پاکو/1392.07.06

هاهاهاهاها

جشنواره دانشجویی


سعادت لرزان،مردمان تیره روز


می خوام جررررررررررررررررررر بدم!!!

دلا دیدی یا دلا ریدی!!!

...یاشار...

جان بر کف...

مختص یک دوست...


سربازی...

ندارد

دوباره...

اندر احوالات یک زن...

با کسب رخصت از یک مرد و دستیارش...استون و اریک عزیز...

و با لعنت تمام مردان این گیتی پهناور به تو ای زن...ای یاشار...

ای آغا یاشار...

ای make up...

کلاس زبان...

بابا تیچر...

یعنی تو از خودت خجالت نمی کشی؟!

آبروی استونم بردی رفت...

آقا ما ادعایی نداریم...ما زن،ولی آخه تو آبروی زنارم بردی به خدا...

فینال جام جهانی هری پاتر میخونی؟!

والا خجالتم خوب چیزیه...یه عمل کن...خلاص...

آه...ای دل تنها

روزگاری نه چندان دور...

همه شاد و سرزنده...

احساس بود و احساس...

کجایید دوستان...؟؟؟

هوای داروگ آفتابی است...

دوستان...

عزیزان همراه...

کارمون توی جشنواره ی استانی قبول شد...

دون ژوان در جهنم...

برید حالشو ببرید.

نگاهی به جریان ترجمه ادبیات نمایشی در ایران (بخش دوم)

ارمان جان ما همچنان منتظر شما بودیم!!!

مهدی نصیری: در بخش نخست به چگونگی ورود جریان ترجمه در ادبیات نمایشی اشاره شد. نخستین ترجمه‌ها در اواخر دوره قاجار و با اعزام محصلان دارالفنون به اروپا وارد ایران شدند و آثار مولیر و شکسپیر از زبان فرانسه و انگلیسی به فارسی ترجمه و در تماشاخانه دارالفنون به روی صحنه رفتند؛ اما با آغاز نهضت مشروطه و قشریون رواج نمایش‌های خارجی در دارالفنون و جریان برگرداندن زبان‌های بیگانه به فارسی وارد گستره تازه‌ای شد. ضمن اینکه در دوران مشروطیت نیز آثار شکسپیر همچنان از محبوب‌ترین و پرطرفدارترین نمایشنامه‌ها بودند که در ایران به فارسی ترجمه می‌شدند.

مشروطه و ادامه ترجمه در ادبیات نمایشی
پیش از مشروطیت علیرغم ترجمه نمایشنامه‌های مولیر و شکسپیر، گوگول و استرفسکی هم از معدود نویسندگان روسی بودند که در نتیجه رابطه سیاسی و فرهنگی میان روسیه و ایران محبوبیت اندکی پیدا کردند و برخی از آثارشان در همین دوران، ترجمه و با زبان فارسی منتشر شد و به روی صحنه رفت.
با آغاز مشروطیت در ایران و استقرار نهادهای غربی، تمایل و اشتیاق به ترجمه نمایشنامه‌های شکسپیر باز هم از پیش، بیشتر شد و بسیاری از آثار این نمایشنامه‌نویس انگلیسی ترجمه شدند و به روی صحنه رفتند.
در واقع می‌توان گفت که صرف‌نظر از برخی از اشکال سنتی نمایش ایرانی، ترجمه اهمیت زیادی در ایران داشت و دلیل آن هم وارداتی بودن هنر تئاتر به معنای اجرای کلاسیک آن بر روی صحنه بود. بنابراین آغاز ورود نمایشنامه‌های غربی که از مدت‌ها پیش آغاز شده بود، از مشروطه به بعد به نوعی تکمیل شد و شدت گرفت و همین ویژگی‌ بنای تئاتر جدید ایرانی را نیز پایه‌ریزی می‌کرد.
در این دوران واهام پایازیان که یک بازیگر ارمنی بود و شهرت زیادی در اجرای آثار شکسپیر در روسیه کسب کرده بود به ایران آمد و با اجرای نمایش اتللو (و بعدها چند نمایش دیگر از جمله اتللو، هملت، دو ژوان و مرد آهنین) سنگ بنای تئاتر مدرن ایرانی را به شیوه و سبک غربی پایه‌ریزی کرد. پایازیان و گروه نمایش‌اش پیش‌تر در گرجستان، آذربایجان و ترکیه تحولات جدی‌ای را موجب شده بودند و همین رویکرد با ورود آنها به ایران هم مجدداً تکرار شد و در واقع اولین جرقه مدرن شدن تئاتر ایران با ورود او و گروهش زده شد.
ادبیات نمایشی دوران مشروطیت به طور جدی با ترجمه آثار شکسپیر و پیشرفت محبوبیت او در ایران همراه بود. زندگی‌نامه و برخی تحلیل‌ها درباره آثار شکسپیر، در کنار مباحث جدید نظری دیگر درباره تئاتر به سرعت در مجلات مختلف فرهنگی هنری به فارسی ترجمه می‌شدند و همین امر علاقه‌مندی و آشنایی هنرمندان ایرانی با تئاتر غرب را فراهم می‌آورد.
یکی دیگر از مترجمان آثار شکسپیر "ایرج میرزا" شاعر معروف دوران مشروطه بود که البته ترجمه او با رویکرد جدی به سمت استفاده از قابلیت‌های شاعرانه و ادبی زبان فارسی را بیشتر می‌توان در حوزه اقتباس و آداپتاسیون مورد ارزیابی قرار داد. آریان‌پور درباره ترجمه ایرج میرزا از نمایشنامه شکسپیر اینگونه می‌نویسد: «روایتی از افسانه ونوس و اودنیس را که شکسپیر مطابق ذوق و سلیقه مردم زمان خود در ادبیات انگلیس زنده کرد، ایرج میرزا آن را از شاعر انگلیسی گرفته و قسمت اول داستان را به نام زهره و منوچهر به شعر فارسی درآورده است.»
البته ترجمه ایرج میرزا از متن نمایشنامه شکسپیر را همانگونه که ذکر شد بیشتر می‌توان در حوزه اقتباس مورد ارزیابی قرار داد، اما این اقتباس هم به طور مشخص اهمیت و رواج ترجمه در عصر مشروطه را بار دیگر به اثبات می‌رساند.
پس از آن دوران است که نمایشنامه‌های دیگری هم به ایران می‌آیند و ترجمه می‌شوند. دهه‌های آغازین قرن سیزده هجری شمسی با ورود معروف‌ترین ترجمه‌های نمایشنامه از اروپا و آمریکا و چاپ و انتشار آنها در گستره‌ای وسیع همزمان است و دیگر تقریباً تمام نمایشنامه‌های معروف با ترجمه‌هایی دقیق‌تر و جدی‌تر به فارسی برگردانده شده و به چاپ می‌رسند و حتی ترجمه‌های متعدد ضعف‌ها و آسیب‌ها ترجمه‌های قبلی را جبران و تصحیح می‌کنند.
ادبیات نمایشی و ترجمه‌های معاصر
سال‌های آغازین دهه 1300 با تحولات قابل توجه و چشمگیر سیاسی، ملی در ایران همزمان بود. سقوط سلسله قاجار و به روی کار آمدن پهلوی دقیقاً با رویکردهای جدی ملی‌گرایانه و در ضمن توجه بیش از اندازه به الگوهای غربی همراه بود. در این میان بسیاری از روشنفکران، غرب را به عنوان الگویی مسلم و جدی برای پیشرفت آینده ایران اصل قرار داده بودند و به ویژه در حوزه‌های مهمی مثل هنر، این رویکرد با حرکتی شتابان رو به جلو دنبال می‌شد.
گرایش به تجدد و تمایل برای مدرن کردن ایران و گذار از جامعه‌ سنتی در کنار رواج گسترده مبانی اخلاقی تمدن غرب در این برهه حساس از زمان تقریبا همه اشکال هنر را به گونه‌ای مشهود و مشخص تحت تأثیر قرار داده بود. در حوزه ادبیات و تئاتر هم، معرفی ادبیات کلاسیک غرب و آموزش آن در ایران همکاری مهم برای نوسازی بنیان‌های ادبی و هنری ایران به نظر می‌رسید و بسیاری از ادبا و هنرمندان این راهکار را برای گذار از سنت‌های ادبی ایرانی به سمت ساختار و مبانی فکری و علمی مدرن غرب توصیه می‌کردند.
به همین دلیل هم بود که ترجمه در ادامه سیر صعودی پیشرفت آن در ایران، طی این سال‌ها رونقی چندین و چند باره پیدا کرد و تا سال‌ها بعد، همچنان به این روند ادامه داد. اما مسئله مهم در مورد ترجمه‌های مربوط به حوزه ادبیات نمایشی در این سال‌ها آن بود که اولاً اغلب نمایشنامه‌ها به سرعت سفارش داده می‌شدند و برای به روی صحنه رفتن براساس نیازهای جدید و سلیقه‌های تازه مخاطبان اجرا می‌شدند و دوم آنکه بسیاری از این آثار ترجمه شده علیرغم نقص‌ها و کاستی‌هایی که به خاطر شتابزدگی دربرگردان به آن دچار بودند، به چاپ نمی‌رسیدند و فرایند تبدیل آنها از یک زبان به زبان دیگر تقریباً با شروع اجرا و اتمام آن به پایان می‌رسد و از همین روست که متون بسیاری از آثار به روی صحنه در این دوران، هیچ‌گاه به دوره‌های بعد منتقل نشدند.
سال‌های بعد و حضور ناخوانده بیگانگان در ایران به گونه‌ای دیگر جریان ترجمه ادبیات نمایشی را تحت تأثیر قرار داد. تجربیات تلخ و کوتاه ایران درگیر با وقایع جنگ جهانی و حضور آلمان‌ها در ایران، طعم تئاترهای تند و خشک سیاسی را هم با برگردان چندین نمایشنامه اروپایی در این سال‌ها به هنرمندان و مخاطبان ایرانی شناساند. از طرف دیگر جریان‌های روشنفکری هم به بذل کشف دیدگاه‌ها و ساختارهای تازه و جدید مدام در پی شناختن و معرفی کردن نمایشنامه‌ها و نویسنده‌های جدیدتری بودند. ژان پل سارتر، کافکا، آلبرکامو، اشتاین بک و... در نتیجه همین رویکرد و طرز تفکر و با علاقه شدید روشنفکران اوایل قرن سیزدهم هجری به جامعه ادبیات و هنر ایرانی معرفی شدند و آثار شاخص آنها نیز یکی پس از دیگری و البته با ترجمه‌هایی کم نقص‌تر و بهتر به فارسی برگردانده شده و به چاپ رسیدند و برخی از آنها توسط کارگردان‌هایی چون عبدالحسین نوشین به روی صحنه رفتند.
همچنین نخستین بارقه‌های ترجمه مباحث نظری تئاتر در این دوران آغاز شد و در حوزه طرح مباحث جدید اشتیاق و علاقه زیادی به نظریات غربی احساس می‌شد، در واقع همزمان با گرایش‌های شدید به سمت شکل‌گیری و رونق تئاتر ملی بسیاری از هنرمندان به شناخت و آگاهی از علوم جدید تئاتر برای پایه‌گذاری این تئاتر معتقد بودند. همین جریان هم با وجود برخی کاستی‌های معدود باعث پیشرفت در حوزه‌های مختلف تئاتر شد. "محمدعلی سپانلو" در این زمینه می‌نویسد: «از بعد از سال 1320 طی یک دوره تقریباً 15 ساله جریاناتی که در تئاتر ایران اتفاق می‌افتد بیشتر به صحنه مربوط است تا به نمایشنامه‌نویس. به عبارت دیگر تئاترها هرکدام با پیگیری نظریه خاصی نمایشنامه‌هایی را از طریق ترجمه، اقتباس یا تألیفات کم عیار به صحنه می‌آوردند. این است که در دوران یاد شده جریان نمایشنامه‌نویسی اصولاً متوقف می‌شود اما در عوض پیشرفت‌های عمده‌ای در کار صحنه، بازیگری و صحنه گردانی رخ می‌دهد.»
با وجود همه اینها باید اعتراف کرد که رشد فزاینده ورود نمایشنامه‌ و نظریه‌های تئاتر غرب تأثیر کاملاً مطلوبی بر تئاتر ایرانی نداشت و حتی در برخی موارد به گونه‌ی منفی نیز تئاتر ایرانی را تحت تأثیر قرار داد.
تأسیس دانشکده هنرهای دراماتیک در سال 1342 اتفاق مهم دیگری بود که تأثیرات مهم و مثبت آن بر تئاتر ایران را حتی تا به امروز نیز می‌توان مورد جستجو قرار داد. سه سال بعد در این تاریخ رشته‌ تئاتر به طور جدی کار خود را با آموزش و تربیت علمی هنرمندان آغاز کرد و این در شرایطی بود که دروس این رشته مطابق دروس تئاتر غرب بود و اساتید آن هم اغلب دانش‌آموختگان غرب بودند.
اضافه شدن دانشکده هنرهای دراماتیک به فضای تئاتری کشور مجدداً باعث رونق و رواج ترجمه نمایشنامه‌ها به زبان فارسی شد. به طوری که در فاصله سال 1340 تا 1349 حدود 212 نمایشنامه خارجی به زبان فارسی ترجمه شده و به چاپ رسیدند. بعد از این دهه نیز با شدت یافتن رنگ و بوی سیاسی در انتخاب نمایشنامه‌ها در فاصله سال‌های 1350 تا 1357 حدود 276 نمایشنامه با رشدی چشمگیرتر چاپ شدند.
ادامه دارد...
منابع: سپانلو، محمدعلی، نویسندگان پیشوا ایران، چاپ اول، نگاه 1366
 دولت آبادی، غلامحسین، شاهین سرکیسیان بنیانگذار تئاتر نوین ایران، چاپ اول، تهران، نشر هدف 1384
شهریاری، خسرو، کتاب نمایش، چاپ اول، تهران 1347
ملک‌پور، جمشیدف ادبیات نمایشیف ج اول، تهران، توس 1363
بزرگمهر، شیرین، تأثیر ترجمه متون نمایشی بر تئاتر ایران، چاپ اول تهران 1385

منبع : www.theater.ir

بابا بی خیال دیگه!!!

بابا شما دهن مارو سرویس کردین...

اه...

گندتون بزنن با این مطلب گذاشتنتون.

شما که کپی پیس میکنین حداقل برین مطلب تئاتری کپی کنین.

یا اینکه مطلب دست نوشته ی خودتون باشه.

بابا به خدا شریعتی زیاد حرف قشنگ داره...

لرا ام خیلی ترکن...

ول کنید دیگه.

فقط نظر می خوام...

برادر پیش از این شبیه ما بودی چون من بیش و پیش از همه از خودم بیزارم. در هر صورت باش و بودن ات مبارکه برای ما. ارادت

بچه ها به نظرتون این جمله یعنی چی؟؟؟

اطلاعیه یا همان همه خبر ...

دوستان شفیق سلام الیکم.

با ارزوی قبولی طاعات و عبادات.

بنده ی حقیر وبلاگ خویشتن را بروز رسانی کرده ام.

تقاضا مندیم زین پس ما را در این ادرس مورد لطف قرار دهید.

www.paco0o0o.blogfa.com

پیش پیش تشکرات خویش را اعلام می دارم.

paco from this f***ing world

برای شروعی دوباره ...

سلام

خوب امیدوارم که خوب باشین.

البته اگه نباشینم زیاد مهم نیست.

فعالیت های گروه دوباره داره استارت می خوره.

این بار با یه برنامه ریزی کامل داریم بر می گردیم.

سربازان لطفا همه اماده ی فرمان حمله باشید.

همین

paco from this f***ing world

حکایت

گویند: روزی درویشی به تنگ آمده ، از بد دنیا نزد خدا می نالید،

و فریاد و فغان برداشته بود :" خداوندا ! دیگر از این همه گرسنگی و

آوارگی و بی خانمانی خسته شده ام. سفره ی رنگینی بفرست و

سرپناهی و منزلگاهی ، تا ما نیز طعم نعمت های تو چشیده باشیم...

خداوندا! ما را هم یکی از بندگان گناهکار خود بدان ، و به قدر آسایش،

مال و منالی نصیب مان بفرما ، تا چندی ، به آسودگی ، نفسی بر آریم

و قدرت بندگی خالصانه به دست آریم...

خداوندا ! یک چند به خفت جاه و مقام دنیوی اسیرمان کن تا ما نیز مزه ی

مائده های گناه آلود زمینی ات را تجربه کنیم...

خداوندا!

خداوندا! اگر هیچ یک از این کارها را نمی کنی و مصلحت نمی دانی ،

لا اقل چیزی بر سرمان بکوب تا از پای در آییم و خلاص شویم !"

که ناگاه ، ستونی پوسیده از سقفی نیمه ویران کنده شد و بر سر

درویش فرود آمد و وی را بینداخت.

درویش زمین خورده ، دردمند و خندان گفت : "خداوندگارا ! بنازم به

مصلحتت، که هر چه را بخواهی می شنوی و هر چه را نخواهی ،

ناشنیده می گیری ، و تازه آن بخش از دعامان را که اجابت می فرمایی

هم نیم بند اجابت می فرمایی. ما مرگ طلب کردیم ، نه سر شکسته ی

دردآلود...

 

                                                          (ابوالمشاغل ـ نادر ابراهیمی)

 

نامه ای دیگر...

Dear Paco,


Thanks for contacting me again. I really appreciate your interest. I’m not entirely clear on what it is you would like me to do. If I wrote a letter for Sharq, what would it’s purpose be? I’d love to advocate for the freedom of you and your people, but would that be able to be published? Is Sharq published in Iran? I want to help out and participate, but I need clearer instructions. It would be okay for you to write your request in Farsi, as I have a close friend who would translate it for me. I want to do this! Let me know what we can do to make this happen. I’m proud to have you as a friend, too. Take the best of care and strive to be happy. Peace… Sincerely, Ken Hartman

چه داند ان موجود 2 پا و 2 دست مزه ی این زهر ماری را!!!

در نظرات آمده بود :

سلام بز خر از وبلاگت خیلی بدم اومد خیلی زشته بی تربیت
اونم که به ندا گفتی خودتی بی تربیت تو هم مثل همون اشغالایی دیگه
احمدی نژاد= میمون( والا به میمون توهینه )
بابا رهبر = روباه مکار
خاتمی= زرزر کن نماز جمعه ها ( ای بزنه کمرت)
رحیم مشایی = گرگ گرسنه
لاریجانی= گه خور مملکت
رادان= ادم کش کهریزک
سبز و خر باشی خر عزیز








برای جلو گیری از مرگ یه لیوان اب بخور


جوابیه  پاکو :

 

من با حرفت مخالفم ای عزیز

ولی تمام تلاشم را می کنم که حرفت را بزنی

اری اینگونه است راه داروگی ها ای گوساله ی زبر زده

مغز خر را نیز پدر گرام نوش کردندو اینک این منم که بازمانده ی اویم.

بیایید با هم سنت شکنی کنیم؟!

مثلا" اسم هر چیزی را انچنان که دوست داریم بگوییم.کی گفته ما باید همان را بگوییم که شاید فلان خرفت در هزاران سال پیش گفته یا فلان فیلسوف (البته او هم خرفت است باز)گفته.

مثلا" چرا بگوییم ادم بیایید با هم بگوییم خرقشنگتر هم هست.

چرا بگوییم انسان بگوییم بز مثلا"

مگر همان متلاشی شده ی بدبخت نگفته بود : کسی لز حال کسی اگاه نیست

                                                 حالی نیست

                                                 من در ایینه به خود می گویم

                                                 حیف از بز

                                                 ادمی مالی نیست.

ها!!! خوب پس چیز دیگری نمی ماند.به امید مترسک (الله)

پس زین پس به جای واژه های غریب و بیگانه زیر بفرمایید ناهار در خدمت باشیم.

هنر : مجموعه ای از سبک های وقت تلف کردن

تئاتر : وقت تلف کردن

مهران : احمق فقط همین

امفی تئاتر : مکان وقت تلف کردن

لیاقت : انهایی که رفتندو انهایی که نیامدند

mp4 : ناموس

lemony: کلمه ای یافت نشد دستگاه هم پکید

خودکار : مداد

مداد : اتود

متالیکا : محمود کریمی

باب دیلان : هلالی

محسن نامجو : عبدالباسط

نیکلاس انلکا : علی دایی

جعفر پناهی : مسعود ده نمکی

مسعود ده نمکی : فرج الله سلحشور

نتیجه می شود که جعفر پناهی : فرج الله سلحشور

عبدالکریم سروش : حجت اسلام والمسلمین احمد خاتمی

فاحشه : ندا

ندا : قهرمان

فاحشه : قهرمان

پینوکیو : اقای الف و نون

پدر ژپتو : پدر اقای الف و نون

در کل همین ذیگه

در روز های گذشته(معادل اینده) ادمه نخواهیم داد (معادل خواهیم داد)

پی نوشت : برای سوال زیر جوابی بیابید

paco :؟؟؟

به بهترین جواب نقش های اول همه ی کارهای درگیر ارائه خواهد شد.

پی پی نوشت : ارزوی روزگاری سیاه برای همه ی شما دشمنان .

                                                                                                     paco from this world

شاید...

شاید به زیبایی جواب یک نامه یا به تلخی یک انتظار...

به زیبایی یک امید یا به تلخی یک تصویر زشت پشت یک چراغ قرمز...

به زیبایی تنهایی یک گیاه هرزه یا به تلخی یک درخت تنها در یک باغ...

به زیبایی یک حس بچگانه یا به زشتی یک نظریه ی بزرگانه...

به زیبایی یک جای خالی در اتوبوس یا به زشتی یک بنز سواری...

به زیبایی یک هوس یا به تلخی یک عشق نافرجام...

به زیبایی یک تصویر بسته از یک سگ ولگرد یا به تلخی تصویر بازی از اقای وزیر...

به زیبایی یک موسیقی سرسام اور یا به تلخی یک سخنرانی زیبا...

به زیبایی یک صندلی شکسته یا به زشتی یک مبل راحت...

یا شاید هم هیچ...

زندگی نه زیباست نه زشت نه تلخ بلکه فقط هست که باشد. همین

پی نوشت : کلا" به ....

پی پی نوشت : خداییش کی چی فهمید؟

جواب نویسندهی امریکایی بهpaco

Dear Paco,

 

Thank you for your message.  I hope that the message at the end means I’m sending you my hopes for a better tomorrow!  I would love to see a copy of the article that appeared in Sharq about me.  If you can, please send me a copy to the following street address:

 

Kenneth E. Hartman, C-19449

CSP-LAC/A2-217

P.O. Box 4430

Lancaster , CA 93539-4430

USA

 

Baa – Sallam – Bee – Shoma:

 

Maan – Barraieh – Shoma – Arezoieh – Movafaghiat – Waa – Salamati – Darr – Raheh – Mobarezeh – Barrai – Azadi – Raa – Darram.

 

Soleh – Waa – Safa – Hamisheh – Baa – Shoma – Baad.

 

Your friend,

 

Ken Hartman

نامه ی paco به نویسنده ی زندانی امریکایی

from paco to kennethehartman
i m cyrus nazmoosa from iran and i m 21.
first of all i m  so sorry cause i mnot very good at english
after that i congratulate to you for your novel that can get award
i know you are in prison
i want to tell you it is so better than my situation
i m student of petrolum engineer and  im director of theatre and im wrestler but...
im in prison in  this world and it is Iran
i havent a common freedom
i cant tell my idea to every one
i cant live in my interesting way
we are in big prison and the name of our prison is great Iran
in Iran we cant play any thing in my theatre
we cant listen to rock,we must close our eyes to metallica for example
we cant wear anything cause they penalize us
our sky is black,our adult are gloomy
i dont know that you have information from Iran or not
you re in prison and im free in word but it is inverse
you re in good situation that you can publish book and you have freedom and you can tell anything about diplomacy,art,philosophia,science and anything that a human like them
i dont know you have time to read this mail or not you accept me or not but...
iwant to find a way that world hear me
 i like that you are be this way
by the way my nick name is paco
i wait for your answer
22 june 2010
paco from iran

به بهانه ی تولد تو ای لر احمق

راستشو بخوای اصلان تولدت برام مهم نیس. همینجوری بیکار بودم گفتم یه ذره تخریبت کنم.

کلا برا چی اصان زاده شدی؟

برو بمیر اقا جون!!!

زندگی چیه؟

یه فیلم سینمایی یا شایدم یه پرده تئاتر.

نه خدا وکیلی تا حالا از خودت پرسیدی چرا متولد شدی؟

فقط تلف کردن اکسیژن؟!!

اینم هدف خوبیه!!!

حداقل از هیچی که بهتره.

ولی در مجموع تولد ننگینتو بهت تبریک میگم

به امید نمیدونم چی چی امسال ریق رحمتو سر بکشی

تولدت مبارک عزیزم

from paco to you

سبکم الله بلخیر

خواهران و برادران عزیز سلام علیکم

ارادت فائقه ی خود را رسمان اعلام می فرمایم

جون مادرتون اینقد نرید تو مخ

این چه مطالبیه!!!

مدیریت وب لاگ گفت یا مطلب تئاتری باشه یا اگه کسی قلمش خوبه می تونه از مطالبه خودش بنویسه.

عجایب 7 گانه بخوره تو سرت

تو خودت کم عجیبی؟؟؟

من خودم کم عجیبم!!!

پس خواهش می کنم مطالبتونو کنترل کنید.

مطالبه قبلی هم اصلاح می شن

با سپاس زیاد

paco

تجربه ای نو از یک اتفاق تکراری


شاید یکی از سخت ترین لحظه های عمرم بود. خیلی تحت فشار بودم.

فقط می خواستم خودمو تخلیه کنم.اخه دیگه داشت اذیتم می کرد.

خیلیم اذیتم می کرد.می خواستم خودمو خالی کنم.همین.

از تاکسی که پیاده شدم شرو کردم به دویدن.هیچ چیزی نمی تونست جلومو بگیره.

به در خونه که رسیدم چند بار پشت سر هم زنگ زدم.چون دیگه تاب تحملشو نداشتم.

در باز شد.توی هوا کفشا و لباسامو کندم.

در این حین مادرم یه بستنی بهم داد.نفهمیدم چرا اونو ازش گرفتم.کا رخدا بود.

دویدم توی دستشویی اخه دیگه به اینجام یا شایدم اینجام رسیده بود!!!

وقتی کارمو شرو کردم بستنیو باز کردمو شرو کردم به خوردن.

اون لحظه بهترین لحظه ی عمرم بود.خیلی خیلی خوب بود.

از یه طرف بوی زیاد خوبی نمیومد از یه طرف بستنی...

مثه این میمونه که تو زندگیت به بن بست برسی یهو متوجه یه راه باریکه شی.

اره خلاصه این پاکوی از ان جهان برگشته با یه تجربه ی شیرین از دس به اب برگشت.

از اون به بعد هر وقت می خوام برم گلاب به روتون یه چیزی با خودم می برمو می خورم!!!

شاید همیشه یادم باشه که ادمی به امید زندس.

و ای قاصد روزان ابری داروگ کی میرسد باران.

....................................................................................................................................

 

 

 

be bahaneye eyd baraye darwagiha

!!!boom

,shoro shod

sale 1389

hamishe in moghe hame dam az omido sali por az khobio az in joor cherto perta mizanan

!!!vali ina hamash male ghadimas

emroz dg kesi aashegh nemishe

kesi be kesi vafadar nemimoone

emroz hata dg kesi rastam nemige

hata oon lak poshte yashar ke rast kardo chap kard

emroz ghaedehaye jadid kashf shode

"dokhtare khob vojood nadare in ye ghaedas"

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

???hala ba in vojood bazam harf az omid mizanin

emroz ke hame jaye jahano khone bigonaha gerefte

emroz ke behamdelah keshvare ma basobat tarin keshvare jahane

!?ahade melat bayad bedanand ke emsal sale javanan ast

begzarim

norooze bastanio be hamatoon tabrik migam va arezoo mikonam to sale jadid ba talashe khodetoon be hame chi beresid

rasti in ghasede rozane abri darwag zang zad goft dare miad

chon amoo cyrus dare mire

paco

kare badie goroh

salam be hameye azaye gorohe darwage aziz

in bar na az kesi gelegie khasi daram na mikham be kesi chizio befahmonam

faghat mikham kare badie goroho moarefi konam

...esmesh

mozosham kheili ba hale

nevisandasham ye khanoome ro ham raftas

dar zemn 2 ta personage zan dare 2 ta mard

yeki az personagasham zano marde

hala berid vase khodetoon

paco

nedaye del

.akharin kesi ke dostam dasht emshab akharin silie omram ra be man zad

.hame raftando hich kas namand

?ama vaghte raftan hich kas nagoft chera

?nagoft ke chera inchenin shod

.amadand mandan 1sal 2sal 7 sal vali dar akhar hame raftand

...va hala man mandeam,man ba khodam va digar hich

?man ba khodamo hezaran chera

.ari man an khari boodam ke hame midanando to mara masalan gore khar kardi

.ama to khod nadanesti ke man khodam gore khari bodam ke be khatere to khodam ra khar karde boodam

,to ra dashtamo khosh hal az in dashtan. sar mast boodam anchenan ke eshgham ra be paye to sar boridam ta shayad to az khonash sirab shavi

anchenan ke bishtar az gore khar boodan arezoie khar boodan mikardam ta to bishtar gore khar jelve koni

.hala man kharam ya gore khar

...man khastam ke ma bashim vali

.afsoos az harf haye nagofte

.khodaya man yek aseman harfe nagofte daram ke hamegi dar ghalbam posidand

be khatere to ey mard

ey zan be khatere to

bavar kardam ke gore kharam be khatere in ke kesi be to shak nakonad

be naghashiat

be sedaghatat

ari ey aziz tar az jan

man in boodam

man adat kardam be shekastan

ama in shekastan sakht bood

kesi az hali kesi agah nist

hali nist

man dar ayeneh be khod migoyam

heyf az boz

adami mali nist

hamishe be parvane ghebteh mikhoram

omrash yek roz ast

miayad

ashegh mishavad

be vasl miresado miravad

hamash dar yek roz ast

...ama,heyf az rozhaye az dast rafteye man

dastanam boye gol midad

mara be jorme chidane gol mahkom kardid

vali kasi fekr nakard ke shayad man goli kashte basham

hal ey  azizanam,darab.sara.mehran.hamed.hamid.yashar.amir.mohsen.larak.mahmod.arash.behzad.mahyar.homan.negar.ghazal va ey hame mara edam kardid be jorme chidane gol

beravido khosh bashid

vali hich kodametan nagoftid chera goli chidi

ke man dar javabash begoiam ey aziz man faghat goli kashtam

hamin

.paco

dadnameye yek bandeye khoda

 ...be name

anchenan ke oo migogt man ghooli hastam taghriban 200 pondi ke dandanhaye deraz,ke dar eyne hal az anha khon     michekad,daram

cheshmanam akande az khon ast va nakhonhayam deraz

ta hamin sanie 30 bache ra ghoort dadeam va alan dar hale anjame khordane 31omi hastam

hala be rasme edalat khahi derafshe khod ra barafrashte va bayanieie bedast daram

va mozooe an in ast,chegone mishavad chandin chamoosh   ra be jelo hedayat kard    

1)y.a.s.h.a.r:oo sar be rah tarin chamooshe rozegareman ast.

vali... vali oo dar sene 20 salegi nemidanad ehsas chist?

ya shayad nemikhahad ke bedanad!!!

bar sedaye khod kontorol nadarad!!!

be taadod be oo gofteam ke dar in etod haye vamandeat in ghadr form kar nakon...vali koo goshe shenava!!!

zendegie oo ba in tarane paye gozarde ast,kolan be tokh...

dar kol oo ra yek kalame mitavan bayan kard va an kalame in ast...

(-)

2)m.o.h.s.e.n:hanooz nafahmide ke saate 10 che saati ast?!

hanooz nafahmide ke dar owje kar yek tanazi

cheghadr asab khord kon ast?!

hanooz farghe beine theatre va moieye jam ra nafahmide?!

hanooz beine aramesh va yavash sohbat kardan farghi peida nakarde?!

dar kolin agha hanooz chizi az hichi nafahmide?!

3)dar adabiate in aziz tamame ghe ha ba tashdidi bayan mishavad ke ebraze an kharej az tavane in ghalam ast?!

baraye oo tamame bimari ha yeksan ast,malarya va sarmakhordegi ham nadarad,chon faghat donbale forsati ast ke khod ra mariz jelve dahad ta kami naze namzade mohtaramash ra bekharad?!

be jaye inke yek ketab az chobak be man bedahad har jalase ba an bayane dos dashtaniash migoyad:hanooz az chobak chizi nakhondi?!...baba be khoda dideto avaz mikone!!!

hamvare donbale nazar khastan ast,vali nemidanad dar morede kare oo aslan nemishavad nazar dad,chon...

vaghean tanha nokteie ke hanooz nemidanam hamin ast ke chera hich vaght natavanestam dar morede oo nazar bedam?!

4)h.a.m.e.d:shakhsiate oo mesle navare ghalbe shakhsist ke 3000 sale ghabl be darak vasel shode!!!

hich...na balaei...na paeini!!!

dar bazigari hich farghi ba robat nadarad chera ke aslan oo maghz nadarad!!!

sad albate ke bishtar az chand khat ham arzesh nadarad!!!

5)l.a.r.a.k:agar kasi be oo begoiad ke vaghti mikhahad hame ra bepichado ba alisa jan be dadar beravad kheili tablo mishavad khob ast!!!

oo hamishe tarjih dade az kheire del bastegi haei ke ba chiz haie gheire ghabele tahamol hamrahan,boooooogzarad!!!

mooord...

etemad be nafsesh kheili balas chera ke pas az dosal rezhim hanooz bishtar az 3 gr kam nakardevo dar eyne hal dare edame mide!!!kolan aslan adame jalebi nis,mese baghieie dokhtara!!!

6)m.e.h.r.a.n:ahmagh............hamin.

7)s.a.r.a:aslane aslan arzeshe harf zadan nadare,bishtar shabihe navare ghalbe ye meimone,hamash dar hale farazo foroode!!!

az oon daste adamaye fakherie ke adaye roshan fekraro dar miaran!!!

doroogh goie maherie pas bazigare khobie.

be darde theatre aroosaki mikhore,dar naghshe kherse be zaher mehraboon.

hanooz nafahmide ke age kesi behesh lotf mikone az roye bozorgishe na vazifash!!!

chador nemitoone saresh kone akhe jizzz mishe!!!

az onjaei ke migan khoda hame chizo be ye adam nemide,oon hame chi dare be gheir az aghlo mayahtava!!!

bazi mavaghe halesh bad mishovo majboor mishe bere khone,khodesh fahmid chi goftam!!!

hamoon aval ke goftam arzeshe sohbat kardan nadare pas bi khialesh.

8)d.a.r.a.b:.............................................

bardashte azad.

9)h.a.m.i.d:kocholoye bi adab,kabab kheili doos dare,eshghe lat bazieva li bayad bedone ke estedadesho nadare,vaghti dialog mige man yade hichi nemioftam!!!

kheili bi shoore,ino khodesham ghabool dare!!!

kheili bayad kar kone ta betone varede theatre she.

vali dar kol ye done bashe!!!

10)a.r.m.a.n:heyfe vaght ke adam bezare dar morede in bashar harf bezane!!!

11)m.a.h.m.o.o.d:ey jan,monshie sahnas masalan...

har ki gofte ke hanooz kesi az on kalameye re nashnide bikhod karde!!!

chon oon hey haminjoori dare mige re re re !!!

hanooz hich dalili baraye omadanesh be amphitheatre peida nakarde,kolan donbale sar garmie!!!

vali biroon az amphitheatre adame(!!!)jalebie.

hala ina faghat chan ta az in azaye darolmajanine ma boodan!!!

hala khodetoontasmim begirid ke man kiamo ina kian...

va ey ghasede rozane abri...darwag...key miresad baran...

edrar ya haman shashe khodeman

be name...

madeiest maie da ra ranghaye mokhtalef,birang/zard/narenji va dar nahayat sorkh,va sad albate hamrah ba rayehe haye mokhtalef.

nematist az nemat haye bozorg khodavandegare jahanian,ke agar nabood hamana zendegani nabood,albateh badihist ke ab maieie hayati tarist.

emroze ba estefadeh az nazariate mokhtalefe falsafe va mantegh ke tavasote mardane bozorge tarikh ebraz shode mitavan in amre hayati ra be zendeganieman tamim dad.

sad albate ke zendegiha boye mobarake shash midahad anchenan ke refaghat ha midahad.

az honar nemigoiam chera ke hanooz nafahmidam sardamdarane honar boye shash midahand ya goh va ya har do!!!

ama in nokte ra be khobi midanam ke doniaye be zaher zibaye ma bo midahad...boye mobarake shash.

shahed miavaram...shahedam na mardomihast,dozdihast,ghatl havo khianat hast,va dar kol hameye karhaye bad,ke dar eine hal behtarine karhaand.

emroze anjame in karha be sadegie haman shashidan ast.

dalilash ham vazeh ast,agar barayetan vazeh nist in moshkele khodetan ast,agar mitavanid beravid az an jire pamaran beporsid.

be koja raftim...haman bahse aslie khodeman ra edame bedahim...shash.

andar favaede in made har che begoeim doroogh gofteiem mesle hamishe.

aslan in che bahse gostakhane va kharej az orfe mbin ast.

aslan man kiam?...to ki hasti?...in bacharo ki ka...?!!

va ey ghasede rozan abri...darvag...key miresad baran???

 

aghazine

ba ehteram taghdim be kesi ke mara ba doniaye bozorge to,hoseine panahi,ashena kard

...taghdim be to ey roham rafte tarin,ey yashar

varaghhaye kohneye ketab mara be yade nimkathaye chobi miandakht.mara be yade shirin rozhaye kodaki miandakht

rozhaei ke petros hanoz fadakar bod,rozhaei ke rizalie dehghan hanooz bidar bod,rozhaei ke kobra hanoz bakere bod

ari be yade an roz ha , rozhaye zibaye nadani...

ba khodam fekr mikardam ke chera ingoone shod.

 ?...chera

taghsir ra be gardane che kasi andakhtan rahat tar ast?

 ...taghdir

...elm  

???ya ensan

hamin man...ke az eteraz migoyam ham gonahkaram.

zendegi haman morde ast hamchon mordeie ke chand roze mordad ra bedone hich 

  ... tavajohi separi kard

  ...ari ma mordeganim moteharek bar in zamin 

man ham movafegham ke zibatarin shere bashar ham ab! ab! baba! ab! ast

 ?ama be rasti ey hoseine aziz key va koja in sher khande shod

 ...shayad az paye eshtebah bod

  ...biaeid ba ham be hame shak konim

 ...?nemidanamo nafahmidam ke kiamo az baraye chiam

 .ama hamvare omidvaram be noghteie door

 ...va ey ghasede rozane abri darwag key miresad baran