باشد که نوروز باشد.

 

جانان همراه دل همیشه, سال خوبی داشته باشید دوستان جانی...

همان...

 

این پخش که می کنی عطرت

همین پخش که می کنی آن نمی دانم نامش میان همه خیابان های شهر

پخش که می کنی عطرت
صد سال گذشت بر تن من و از صد ساکت سرای بی سلیقه که سفر میکنی پخش عطرت میان همه خیابان های شهر ...
باز هم بعد از صد سال و دستان من بی سفر مانده سفت در پوست گردویی بی سر و ته که غم می بارد از رنگ آن و چشم هایم را که باز میکنی پخش عطرت را میان همه خیابان های شهر...
بعد از همین که صد سال پوست گردو چشم باز می کند میان دستم و تو می دوی می آیی حال می کنی پخش عطرت را میان همه خیابان های شهر...
همین اگر بدانی که گردوان دریایند و من بر ساحل می ری و غش می کنی پخش عطرت را میان همه خیابان های شهر....
صد سال گذشت بر تن من سافی سرایدار و سینه ام از سرمای این سر که می دوانیم خس خس می کنی و دیوانه وار با آن عطر دستاوینت سر بر بالش که می نهی هر شب انگار سرم را می گذاری لای پرس می کنی پخش عطرت را میان همه خیابان های شهر.....

 

 

ساعتنامه...

روزهایی که زمان سپریم میکند , کلافه است میخواهد که بگذرم اما نمیگذرم ,شرمم میشود این روزها که سوال همیشه را از او بپرسم .میترسم جوابم را ندهد نگاهم کند ,تلخندی, بعد از دستم خلاص شود چند قدم که دور شد برگردد بپرسد تمام این سالها هم سر کار بودم نه؟

شرمم میشود فقط وگرنه آدم بشو که نیستم....

اینطوریه...

 

کلی گویی آفت شعر است
حرف مفت آفت ذهن 
ذهن الکن ستاره بشمارد
ذهن یاغی ستاره می چیند
فاق کوتاه آفت لگن است
آفت جنگ نو گلنگدن است
آفت مزرعه سه تن ملخ است
آفت عشق وصل یا بوسه
مرده ی یک شبه چو نمره ی بیست
ثلث اول که هیچش ارزش نیست
مرده ی قرن را چنین بنگر
همچو تجدید ناب شهریور
خنده سر داده رند و بازیگوش
بگذار این رفوزگی هم روش
ذهن شاگرد خنگ فاجعه است
خنگ شاگرد در مراجعه است
عشق همیشه در مراجعه است
یاااااااااه ه ه
عشق همیشه در مراجعه است
بعد صد ها هزار سال از خاک
چه مهم است پاک یا ناپاک
چه مهم است سبک اسپیس راک
چه مهم است پول یا بی پول 
چه مهم است ماله یا شاغول
آفت ذهن همنشین بد است
خواه بنشسته روی مبل سیاه
خواه در قاب تلویزیون پیدا
خواه استاده به آسمان چون ماه
حرف صد تا یه غاز تا ابد است
عشق اول فقط یه خاطره است
عشق بعدی هماره فاجعه است
عشق همیشه در مراجعه است
آاااااه‌ه‌ه‌ه‌ی
عشق همیشه در مراجعه است

آفت حافظه باکتری دقیق
مثل آب دهان مرده رقیق
خاطره خود کلانتر جان است
بر سرت بشکند هوار شود
مثل زندان ژان والژان است
حافظه نفس را بدراند
صد گیگا بایت را بپراند
نان روز از برای سکس شب است
نان شب هم برای عاشق مست
عشق همیشه در مراجعه است
آاااه‌ه‌ه ی
عشق همیشه در مراجعه است
بعد از این صد کتاب شعر هم روش
حرف اسکندر و تزار هم توش
همه آیند و باز باز روند
زنده بودن که خود منازعه است
عشق همیشه در مراجعه است
آاااه‌ه‌ه ی
عشق همیشه در مراجعه است

کلی خندیدم....

مهمانی های آنچنانی