شیرم دهنت!!!
ساعتم, اون ساعت محبوبم ,اون که یه جورایی زمانم بهشه, اون که به وقت خودمه ,همون, چن روزه نگاش نمیکنم .ینی راستشو بخاید یه یک ماهی میشه که اگه دستمم کردم فقط واسه حس قشنگه بودنش بوده نمیدونم چرا یه ذره برام ترسناکه این یاداوریش این مسئولانۀ بودنش این که همش زورکی به منی که زور میزنم یادم بره زور واقعی رو نشون میده شاید خودش هم بترسه ولی ناگزیر بودنش همین اسارت دوار ساختگی .نمیدونم چرا نمیدونم ,چرا نمیفهمم ریشه ترسمو . رفیق میگفت دیگه از این سال زندگی به بعد یه جور دیگس .آره رفیق اما جورش ناجوره عوضی.دق داره اصن.ترجیحم به با اون تنها بودنه با همون ناجوریه همون عوضیه یه طوری میخوام باش نتیجمو معلوم کنم ببینم چنچندم, منتها همون ساعته هی انگار میگه دقیقه نوده پنارتی هم نداره . بازیش اصلا به نظر دوستانه نمیاد با این همه کارت زرد و قرمزی که داده میشه ..... نمیدونم.... چی بگم....
حالا کلا از تف دادن کسشعرای اینجوری بگزریم ( عین نماز میمونه کسشعر باید گزاردش) داداش حبیب هنوزم راس میشه؟
سال 90 بی خاطره هم گذشت (محکومه این نسل به بی خاطرگی اصن) حسه عیدم ندارم که تبریک بگم
همین دیگه زندم .
هنوز.
خشک آمد کشتگاه من