های تو
این بار از تو می گویم......
تو که هر بار آنچنان ناگهانی به مردمک چشمانم حمله ور می شوی و سفیدی تن ظریف چشمانم را می دری
طوری که هیچ متجاوزی اینچنین به سرزمین ستم دیده ای هجوم نیاورده باشد
های تو
خودت را کنار بکش.....
بگذار این بار که دنبال خودم می گردم
دختری را ببینم که تکرار آشنای من است
همان که با نگاه خیس ساکتش درون آینه ای که به دیوار اتاقم چار میخ کرده ام نشسته است....
هاییییییییی تو............
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 11:59 توسط niloofar
|
خشک آمد کشتگاه من