شب
با دست های خیس عطر آلوده ی لرزانش
کبودی پلک های بسته ام را بوسید
و دوباره
در پس رویایی دور
مرا به خاطره ای از تو آبستن کرد
می دانم
فردا
بار دیگر از چشمانم زاده می شوند
اشک های یتیم دلتنگی من .........
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 17:21 توسط niloofar
|
خشک آمد کشتگاه من