شب

با دست های خیس عطر آلوده ی لرزانش

کبودی پلک های بسته ام را بوسید

و دوباره

در پس رویایی دور

مرا به خاطره ای از تو آبستن کرد

  می دانم

        فردا

بار دیگر از چشمانم زاده می شوند

اشک های یتیم دلتنگی من .........